شمارهی پنجم/صفحه چهارده
یک فنجان علوم سیاسی بنوشیم...
مبحث این شماره را با یک سؤال واضح شروع میکنم. آیا فرد، افراد، دسته و کشورهایی تحت عنوان منسوخ شدهی بلوک غرب، ایجاد کننده یا حامی پدوفیلیا، هبفیلیا، ماژوخیسم و سادیسم در سطح بینالمللی هستند؟
متأسفانه جواب بله است.
چرا و چگونه این اتفاق رخ میدهد؟
بررسی را از پدوفیلیا و هبفیلیا و با دو دلیل قابل توجه شروع میکنم.
۱. از زیربناهای جناحی به نام بلوک غرب، اعتقاد به ادیان ابراهیمی ست. این اعتقاد در بلوک غرب به معنای گسترش آن حتی از طریق اجبار است. با ابراز تأسف مجدد باید بگویم در تمامی ادیان ابراهیمی کامجویی جنسی از کودکان و نوجوانان مشروع دانسته شده و حتی بعنوان نقطهای آمالی از آن یاد میشود. برای مثال در توصیفات بهشت در اسلام، مسيحيت و یهودیت از لذت جنسی با این ردهی سنی و یا افرادی با ظاهری مشابه کودک و نوجوان بسیار یاد شده است و حُسن و غنیمت محسوب میگردد. از این رو در این جناح و دستهی بزرگ اجتماعی این رذیله یک فرهنگ عمومی و مقبول است. بطوریکه اگر از انجام آن در ظاهر ممانعت کنند، در بُن ذهنشان ارتکاب بدان بدون هیچ مانعی وجود دارد. هر چند گزارشاتی مبنی بر کودک و نوجوان آزاری نیز همواره در بینشان مستند میشود. حتی در مواردی گزارش شده که پدوفیلیا و هبفیلیا بطور مستقیم و غیرمستقیم توسطشان در دیگر اجتماعات و ممالک ایجاد شده یا حمایت میگردند.
۲. بلوک غرب تمایل به تهاجم به کشورها و دستههایی دارد که از جهت فیزیک بدنی ریزنقشند و بطور کلی رفتار و ظاهری شبیه به کودکان و نوجوانان دارند. حتی بعضی بررسیهای سیاسی نشان میدهند دلیل بسیاری از این تهاجمات توسط خودِ بلوک غرب برنامهریزی و ایجاد میشوند. نشانهایی پررنگ از کودک و نوجوان آزاری در این رویه وجود دارد. بلوک غرب هیچگاه به قویتر از خود کاری ندارد حتی اگر مورد آزارش واقع شود اما ضعیفتر را با وجود بیآزاری میآزارد. علاقه و ارتکاب به این عمل نشانههایی از هبفیلیا و پدوفیلیای نهفته است که بدین صورت بروز کرده است.
و اما سادیسم و ماژوخیسم:
۱. از زیربناهای جناحی به نام بلوک غرب، اعتقاد به ادیان ابراهیمی ست. این اعتقاد در بلوک غرب به معنای گسترش آن حتی از طریق اجبار است. با ابراز تأسف مجدد باید بگویم در تمامی ادیان ابراهیمی موجودی بنام شیطان وجود دارد که با وجود اعتقاد به نفس اماره اما تمامی کاسه و کوزهها بر سر او شکسته میشوند. این موجود ترد شده، آزاردیده و ناامید رها میشود تا به کوهی از عقده بدل گردد زیرا جماعت خداپرست باید با حس حضور او به جایگاه خود ببالند و او را هرباره دچار فروپاشی کنند تا میل به برتری جویی و قدرت طلبیشان ارضاء گردد. در ادیان ابراهیمی دستور داده میشود همگی با هم از یک موجود تنها روی برگردانند و همواره با او در جدال و تنازع باشند زیرا نتوانسته زیر قولش بزند! او قول داده به کسی غیر از خدایش سجده نکند و همواره نیکو باشد اما به جرم همین نیکویی و عدم پذیرش تناقض در خداوندی خدا، تنبیه میشود. این عقیده از ابتدا سادیسم است. چرخاندن یک موجود به این مقصود که اشتباه کند تا مورد مجازات قرار بگیرد سپس ترد و آزار داده شود! سادیسم از این قویتر و واضحتر نمیتواند خود بنمایاند که در ادیان ابراهیمی آن را شاهدیم.
در کنار آن تحمل رنجهای آسیبرسان، خارج از حد تحمل و غیر لازمه بعنوان اعمال عبادی واجب یا مستحب مورد تکریم و الزامند. این رویه نمود عینی ماژوخیسم و پرورش آن است.
۲. یک بررسی سياسی ساده نشان میدهد سوزن بلوک غرب همواره و بی علت، روی فرد یا اجماعی گیر میکند و به نیّت تخریب آن پیش میرود درحالی که از در سازش و مسالمت وارد شده است. از سویی دیگر در بسیاری موارد دست به خودتخریبی میزند در حالی که از در غلدری و تهاجم وارد شده است.
۳. این جناح نمود عملی این ضرب المثل ایرانی ست و حتی در مسير عینیت بخشیدن به آن آگاهانه میکوشد. موارد مستند در این زمينه به اندازهی تاریخ بلوک غرب کمیت دارند.
گنه کرد در بلخ آهنگری/به شوشتر زدند گردن مسگری
دلایل اعتقادی و بنیادین، پدوفیلیا و هبفیلیا و همچنین سادیسم و ماژوخیسم را در بلوک غرب و اشاعه و سرایت آن را از این منبع تأیید میکنند بعلاوه بررسیهای تاریخی و سیاسی عملکرد آن، ابتلاء به این کژرویها و اشاعهی تعمدی آن را نیز مستند و مستدل میسازند.
چه خوش گفت آنکه گفت دین افیون تودهها ست.
خالی از لطف نیست دو نکتهی تفصیلی اضافه کنم و مطلب را خاتمه دهم.
توضیح اول تعریف بلوک غرب است. بلوک غرب به اتحادیهی کشورهای متحد با سازمان پیمان آتلانتیک شمالی(ناتو) در زمان جنگ سرد گفته میشود که در مقابل اتحاد جماهیر شوروی و متحدان آن ( بلوک شرق) ایجاد گشت. دولتها و رسانههای بلوک غرب به خود نام جهان آزاد یا جهان غرب داده بودند.
توضیح دوم علت اینکه در خصوص بلوک غرب عبارت منسوخ شده را بکار میبرم است. این جناح از منظر نظری_عملی در سیستم پس از خود مردود شده و بنیانش فروریخته است، پس منسوخ گشته است. اما مانند بسیاری جناحها و عقاید شکست خورده و خرافی دیگر، پیروان پر و پاقرص خود را دارد و در نظام غیرمنطقی و بدور از علم خود زنده و پویا ست که از برای اين سرپا ماندن، مشخصاً قربانیان جمعی و فردی دارد. قربانیانی که مسلماً بیشتر از میان دستهی کودکان و زنانند.
🖋به قلم سردبیر و 🐺 به درخواست هیرام

